تبليغاتX
خموشانه

خموشانه

زان يار دلنوازم شكري است با شكايت گر نكته دان عشقي خوش بشنو اين حكايت

 

 خدا كند كه تو باز برون آيي ازين آتش سياوش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

 دیدید که حق با من بود!؟ حالا دانستید چرا اینهمه داستان سیاوش را دوست دارم!؟این جهان و آدمهاش کمر به آزار و شهادت پاکدامنان و دانایان و عاشقان و هنرمندان بسته اند... زود زود و پی در پی

...

سیاوش چو آمد به آتش فراز

همى گفت با داور بى‏نیاز

مرا ده از این كوه آتش گذر

رها كن تنم را ز بند پدر

شگفتى در آن بد كه اسب سیاه

نمى‏داشت خود را ز آتش نگاه

ز هر سو زبانه همى بركشید

كسى خود و اسب و سیاوش ندید

ز آتش برون آمد آزاد مرد

لبان پر ز خنده به رخ همچو ورد

چو بخشایش پاك یزدان بود

دم آتش و باد یكسان بود

...

فردوسی

حتی اگر سیاوش هزار بارهم از آتش گذر می کرد تا سرش را نمی بریدند راحتش نمی گذاشتند! ای کاش داستان سیاوش را در شاهنامه خوانده باشید... ای کاش برای همه بخوانید... که دیگر بار سیاوش را تنها نگذارند

!

 یا اگر سیاوش تنها ماند  و تشت طلا نصیبش شد رستمی باشد

!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 4:36  توسط خاموش  | 

سفر عسرت

...

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بینم صدایم کوته ست 
                                                  ...                                                                                        

                                             مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:35  توسط خاموش  | 

 

...

می ریزم

اما

با شکوه

و

زیبا

!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:3  توسط خاموش  | 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

در خواب هایم خانه ی بزرگی هست با سقف بلند، پنجره های بلند، پرده های بلند آویخته که در باد می رقصند، با حیاط بزرگ و سبز... خانه ای که گویا مدتهاست به خود رها شده است... من گاهی در آن زیباترین خاطرات کودکی ام را مرور می کنم...عشقهای کودکی ام را...دخترکی را می بینم که موهای لخت اش روی شانه هایش ریخته و وقتی می دود موهایش توی هوا رقصان به این سو و آن سو می روند ... نامش فرزانه بود... آن هایی را می بینم که دوستشان دارم... چه آنها که رفته اند، چه آنها که هستند اما از من فاصله گرفته اند و دور شده اند...و هر طرف ازین خانه هنگامی که ازآن خارج  می شوم به یکی از جاهایی می رسد که در آنها خوش و خرم بوده ام... مثل باغ های فندق پیرکوه یا خانه ای که دهه ی 60 در آن بچه های فامیل را دورخودم جمع می کردم که برایشان قصه ای بگویم... آه... در قلبم غم شیرینی حس می کنم که ... یک اتفاق عجیبی برایم افتاده؛ نمی دانم بیدار بودم یا خواب...اما میدانم دیدم که مرا در حیاط همان خانه ی بزرگ به خاک می سپردید و من... غم تلخ عجیبی داشتم... دلم برای آن خانه، برای آن دیوارهای بلند، برای پرده های رقصانش، برای پنجره های بزرگ پرنورش و برای ارواح مهربان و خندان آن همه آدمهای دوست داشتنی تنگ می شود... نمی دانم خواب دیده ام یا در بیداری کسی این تصاویر را روی پرده ی خاک گرفته ی قلبم انداخته است... اما می دانم که این تصاویر را دیده ام... آیا خبری درراه است؟ آیا مژده ای می رسد؟! نکند که دیگر حتی در خواب هم آن خانه را نبینم... آخر من توی آن خواب مرده ام... اما امید را نباید از دست داد! حتی اگر مرده باشم شاید روحم دوباره به همان خانه برود

...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 14:6  توسط خاموش  | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رویایی که از آن دست برنمی دارم

!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:32  توسط خاموش  | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شام در کنار تخت استاد سرد شده است. ظاهرا ديگر نيازي به خوردن غذا نيست.
پزشکان و مسئولان بيمارستان دانشگاه به اين نتيجه رسيدند که معالجه روي قلب استاد ديگر اثري ندارد.
لذا آنژيوکت چند دارو براي ادامه تپش قلب از رگ دست راست و آنژيوکت تزريق مسکن درد از دست چپ ايشان را خارج و حتي ماسک تامين اکسيژن که ديگر ريه ها قادر به تامين آن نبود را برداشته اند و تنها سنسورهاي تپش قلب روشن است.
 شگفت اينکه در چنين حالتي در کمال حيرت پزشکان و متخصصين بيمارستان کانتونال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابي در آخرين لحظات حيات به چيزي جز مطالعه و افزايش دانش نمي انديشد.
  اين تصوير منحصر به فرد را يکي از کارکنان خود بيمارستان به عنوان يک تصوير تکان دهنده و تاثير گذار ثبت کرده است .
    تصویری از آخرین لحظات حیات پرفسور حسابی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:56  توسط خاموش  | 

لبخند هدایت

 

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد!
آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست...
همه گول خوردند...

"هدایت"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:42  توسط خاموش  | 

...

آنقدر این روزها تنها و خسته ام که هرشب بغضم را روی شانه های پهن ومهربان مرگ می شکنم

|!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:48  توسط خاموش  | 

نه! نمی توانم

...

وقتی تمام راه ها برای فرهنگ بسته است

وقتی نه حرفی می توان زد، نه چیزی دید نه چیزی شنید

وقتی سود  و قدرت اولویت اول است

...

من نمی توانم

نه

نمی توانم

!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:31  توسط خاموش  | 

...

 

جهان را اينگونه پايان است

جهان را اينگونه پايان است

جهان را اينگونه پايان است

نه با صداي انفجار، كه با ناله ي آهي

.

تي.اس.اليوت

*************************

این یکی از نظریه های پیش بینی نابودی زودهنگام زمین است


 نابودی نسل زنبورها


36 درصد از کندوهای زنبور در ایالات متحده در زمستان 2008 به دلیل اختلالی به نام اختلال نابودی کلونی زنبورها از بین رفتند. این اختلال که طی آن تمامی زنبورهای کارگر یک کندو به صورت ناگهانی می میرند و تنها زنبور ملکه به جا می ماند در چندین کشور اروپایی از جمله فرانسه، بلژیک، ایتالیا، پرتغال و اسپانیا رواج یافته است. تاکنون دلایلی مانند آفتها، تغییرات شدید جوی و امواج تلفن همراه عوامل بروز این اختلال اعلام شده اند اما تاثیر هیچ یک از آنها تاکنون به اثبات نرسیده است و از آنجایی که تاکنون درمانی موثر نیز برای کنترل این اپیدمی ارائه نشده است، پیش بینی می شود نظریه انقراض زنبورها به زودی به واقعیتی تلخ تبدیل شود. با توجه به این حقیقت که پرورش بسیاری از محصولات کشاورزی از جمله سویا، پنبه، دانه های روغنی مانند بادام، انگور، سیب و گلهای آفتابگردان نیازمند حضور زنبورها بوده و فعالیتهای این حشرات کوچک بر روی تولید 30 درصد از غذای جهان تاثیری مستقیم به جا می گذارد، بالاترین احتمال نابودی حیات در اثر پدیده ای طبیعی به این نظریه ارائه شده و 7 از 10 تخمین زده شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 22:35  توسط خاموش  |